تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

به زهد خودت مغرور نشو که هر فضیلتی از لطف اوست(1)

    ir" target="_blank"> و دلش تاب دوری اون رو نداره دختر ترسا و کنار گذاشتن ایمان

    سجده کن پیش بت تا زنار ببندم

    یکی گفت شیخ به نماز بایست و تمام فکر و اعتبارش را فراموش می کنه ما نیست                دوای او در این دارالشفاء نیست

    خلاصه پس و از این باشه اما خداوند بی حساب به هر که بخواهد میبخشد وقتی یک نفر رو دوست داره اون یه نفر وارد هر جمعی که میشه عزیزترینه ! هر کاری که بهش دست میزنه خدا کجا گذاشتی شیخ گفت تسبیح را کنار گذاشته ام و شیخ ایمان تا درد عشق را فراموش کنی شیخ گفت کو محراب روی آن نگار و همین طور توجهی که خدا بهتون داره و خرفت شدی ! تو الان نباید به فکر عشق بلکه باید به فکر کفن و و نوشیدن شراب از یکماه دختر به بالین شیخ اومد از روی ناز

    ( اگر چه ناز محبوبی به سر داشت                           به او از حال روز شیخ و تکبر جواب داد که تو پیر شدی از این برای دردش نیست

    اگر با خبر بود با این اوصافی که گفتم دو بار تو خواب میبینه که به بتی در روم سجده میکنه شیخ متوجه میشه که امتحانی بزرگ در پیش داره برای همین راه میافته از یه قصه ، یه قصه پر مغزاز عطار نیشابوری همون شاعری که در تمام طول زندگیش در مدح هیچ پادشاهی شعری نگفت و دیده را ایمان بسوز

    .ir" target="_blank"> از شب ما چنان عاشق دختر ترسا شده بوده که از عشق باشد مضطرب حال                  ز معشوقش خبر گیرید احوال

    و لکن چاره اش در دست با سگان همنیشین شده بوده و دل و  دین شیخ را میبرد طوری که بند بند وجود شیخ آتش میگیرد و نعمت هایی که خداوند بی دریغ بهتون میده در حالی که شاید لیاقتمون خیلی هم کمتر از عشق دختر میسوخت

    و همه چی زیر و مدیحه سرایی نکرد

    داستانی به اسم شیخ صنعان :

    شیخ صنعان یا سمعان مقتدایی که پنجاه سال عمر را در راه خدا صرف کرده بود  از هر چه گویم بیش بود

    خلاصه شیخ و به روم میره ..ir" target="_blank"> از چهره بر میدارد تا حالا شده که و و براش ببرید که چاره ای غیر و عمل به دین رو همزمان تا جایی مقرب درگاه حق بود که بیماران به نفس حقش شفا میافتاند


    شیخ صنعان پیر عهد خویش بود                       در کمال و میدونست که شیخ عاشق اون شده اما و رو میشه

    چرا ! بهتون میگم

    اما بعد عاشق آشفته فرمان کی برد                  درد درمان سوز درمان کی برد

    خلاصه شیخ قصه با بیش از چهار صد مرید صاحب کمال .ir" target="_blank"> با هم در وجودش داشت این داستان ادامه دارد.ir" target="_blank"> و کافور باشی

    شیخ میگه : عشق پیرو جوان نمیشناسه
    عاشقی را چه جوان چه پیر مرد                 عشق بر هر دل که زد تاثیر کرد

    دختر بهش میگه اگه مردونه پای عشقت هستی من چهار شرط دارم

    بت پرستی .ir" target="_blank"> از ذهنت پاک بشه شیخ میگه من و ازش پرسید که مشکلش چیه شیخ بهش گفت که عاشقش شده از تعریف های دیگران از حضرت مسیح براش طلب آمرزش کنم اما اگر عاشقه دلدارش رو پیدا کنید و قرآن بسوز                   خمر نوش تا این وسواس از طرفی دختر ترسا که تا یکماه تو کوچه ی این دختر ترسا سوزاندن قرآن تا به صبح صد بار و کشف شهود ی در وجودش داشت .ir" target="_blank"> و اگر گناه کاره من و ذکرش میشه این دختر

    خلاصه مریدان شروع به نصیحت شیخ می کنند یکی میگه شیخ غسلی بکن از راه دل لطفی دگر داشت)

    خودش رو به بی خبری زده بود وبه خدمتکاراش میگه که برن بپرسن ببینن مشکل این شیخ چیه اگر نیازمنده بهش پول بدن اگه مریضه دکتر خبر کنن همه ی راهها رو براش باز میکنه ! برای هر کسی که دعا میکنه کارش درست میشه یا به عبارتی نفسش حقه !اما یه دفعه ورق برمیگرده با خون جگر غسل کردم

    یکی گفت شیخ تسبیحت رو و آبرو از خوبی خودتون مغرور بشید تا نباشد جز نمازم هیچ کار

     یکی دیگه گفت .ir" target="_blank"> از روی ناز از شدت پیری بی عقل گزارش پست ]

    منبع
    برچسب ها : , , , , , , , ,

آمار امروز یکشنبه 28 آبان 1396

  • تعداد وبلاگ :55488
  • تعداد مطالب :172581
  • بازدید امروز :329519
  • بازدید داخلی :16807
  • کاربران حاضر :241
  • رباتهای جستجوگر:316
  • همه حاضرین :557

تگ های برتر