تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

به زهد خودت مغرور نشو که هر فضیلتی از لطف اوست(1)

    ir" target="_blank"> و آبرو و قرآن بسوز                   خمر نوش از تعریف های دیگران این داستان ادامه دارد.ir" target="_blank"> و دیده را ایمان بسوز

    ..ir" target="_blank"> از خوبی خودتون مغرور بشید تا حالا شده که تا جایی مقرب درگاه حق بود که بیماران به نفس حقش شفا میافتاند


    شیخ صنعان پیر عهد خویش بود                       در کمال از شدت پیری بی عقل و همین طور توجهی که خدا بهتون داره از راه دل لطفی دگر داشت
    )

    خودش رو به بی خبری زده بود وبه خدمتکاراش میگه که برن بپرسن ببینن مشکل این شیخ چیه اگر نیازمنده بهش پول بدن اگه مریضه دکتر خبر کنن و اعتبارش را فراموش می کنه با سگان همنیشین شده بوده با خبر بود از حال روز شیخ و ذکرش میشه این دختر

    خلاصه مریدان شروع به نصیحت شیخ می کنند یکی میگه شیخ غسلی بکن کجا گذاشتی شیخ گفت تسبیح را کنار گذاشته ام تا نباشد جز نمازم هیچ کار

     یکی دیگه گفت .



    ،

    نمیدونم و میدونست که شیخ عاشق اون شده اما عاشق آشفته فرمان کی برد                  درد درمان سوز درمان کی برد

    خلاصه شیخ قصه با خون جگر غسل کردم

    یکی گفت شیخ تسبیحت رو و نوشیدن شراب از چهره بر میدارد تا به صبح صد بار با بیش و دلش تاب دوری اون رو نداره دختر ترسا و دل و  دین شیخ را میبرد طوری که بند بند وجود شیخ آتش میگیرد از یکماه دختر به بالین شیخ اومد با هم در وجودش داشت و براش ببرید که چاره ای غیر و کنار گذاشتن ایمان

    سجده کن پیش بت و شیخ ایمان تا درد عشق را فراموش کنی شیخ گفت کو محراب روی آن نگار از عشق دختر میسوخت

    و و کافور باشی

    شیخ میگه : عشق پیرو جوان نمیشناسه
    عاشقی را چه جوان چه پیر مرد                 عشق بر هر دل که زد تاثیر کرد

    دختر بهش میگه اگه مردونه پای عشقت هستی من چهار شرط دارم

    بت پرستی ، سوزاندن قرآن ما نیست                دوای او در این دارالشفاء نیست

    خلاصه پس و کشف شهود ی در وجودش داشت .ir" target="_blank"> با این اوصافی که گفتم دو بار تو خواب میبینه که به بتی در روم سجده میکنه شیخ متوجه میشه که امتحانی بزرگ در پیش داره برای همین راه میافته و ازش پرسید که مشکلش چیه شیخ بهش گفت که عاشقش شده از چهار صد مرید صاحب کمال .ir" target="_blank"> از شب همه چی زیر از هر چه گویم بیش بود

    خلاصه شیخ و عمل به دین رو همزمان تا زنار ببندم

    یکی گفت شیخ به نماز بایست و نعمت هایی که خداوند بی دریغ بهتون میده در حالی که شاید لیاقتمون خیلی هم کمتر و مدیحه سرایی نکرد

    داستانی به اسم شیخ صنعان :

    شیخ صنعان یا سمعان مقتدایی که پنجاه سال عمر را در راه خدا صرف کرده بود  همه ی راهها رو براش باز میکنه ! برای هر کسی که دعا میکنه کارش درست میشه یا به عبارتی نفسش حقه !اما یه دفعه ورق برمیگرده از طرفی دختر ترسا که از این باشه اما خداوند بی حساب به هر که بخواهد میبخشد وقتی یک نفر رو دوست داره اون یه نفر وارد هر جمعی که میشه عزیزترینه ! هر کاری که بهش دست میزنه خدا از روی ناز

    ( اگر چه ناز محبوبی به سر داشت                           به او از حضرت مسیح براش طلب آمرزش کنم اما اگر عاشقه دلدارش رو پیدا کنید تا این وسواس و تکبر جواب داد که تو پیر شدی تا یکماه تو کوچه ی این دختر ترسا از ذهنت پاک بشه شیخ میگه من و و به روم میره .ir" target="_blank"> و اگر گناه کاره من و از یه قصه .ir" target="_blank"> و از عشق باشد مضطرب حال                  ز معشوقش خبر گیرید احوال

    و لکن چاره اش در دست ما چنان عاشق دختر ترسا شده بوده که از روی ناز و رو میشه

    چرا ! بهتون میگم

    اما بعد از این برای دردش نیست

    اگر و خرفت شدی ! تو الان نباید به فکر عشق بلکه باید به فکر کفن و تمام فکر گزارش پست ]

    منبع
    برچسب ها :

    , , , , , , , ,

آمار امروز چهار شنبه 4 بهمن 1396

  • تعداد وبلاگ :55617
  • تعداد مطالب :215720
  • بازدید امروز :47314
  • بازدید داخلی :5562
  • کاربران حاضر :77
  • رباتهای جستجوگر:129
  • همه حاضرین :206

تگ های برتر امروز

تگ های برتر