خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





به زهد خودت مغرور نشو که هر فضیلتی از لطف اوست(2)

    خلاصه اينكه شيخ قصه پاسخ ميده شراب مينوشم اما آن سه كار ديگر را نميتونم انجام بدم دختر

    ترسا گفت كسي كه همرنگ يارش نباشه تو عشق صادق نيست و اگه در عشقت صادقي بايد اسلام

    را كنار بزاري و به دين من در بياي و شيخ قبول كرد
    شيخ رو به شرابخوانه برد و شيخ  قصه ما كه بانوشيدن شراب و ديدن روي يار مست شده

    بود تا دستش رو به سمت دختر دراز كرد دختر گفت بايد اول به دين من اقرار كني و از اسلام برگردی 

    وشیخ هم که مست بود چیزی رو که تو هشیاری قبول نکرده بود تو مستی میپذیره

    روز هشیاری نبودم بت پرست                   بت پرستیدم چو گشتم مست مست

    بس کسا کز خمر ترک دین کند                 بی شک این ام الخبائث این کند

    و شيخ رو به دير ترسايان برده وشيخ اونجا به دين مسيحيت در مياد و همه ي گذشته ي خودش رو


    فراموش ميكنه

    دل ز دین خویشتن آزاد کرد                             نه ز کعبه نه ز شیخی یاد کرد

    شيخ رو به دختر كرد و گفت من تمام گذشته ي خود رو كنار گذاشتم و طالب وصل تو هستم

    وصل خواهم و آشنایی یافتن                     چند سوزم در جدایی یافتن

    دختر گفت مهريه ي من سنگينه و تو از پس مهر من برنمياي شيخ گفت ببين من به خاطر تو

    از دين و اعتقاداتم گذشتم تو هم بيا و بيش از اين من رو اذيت نكن
    دختر كه ديد شيخ ول كن ماجرا نيست بهش گفت من از مهرم به يك شرط ميگذرم و اون اينه

    كه تو قبول كني كه يكسال تمام خوكباني و خوك چراني كني تا من باهات ازدواج كنم و شيخ

    پذيرفت و يكسال تمام براي شيخ به خوكباني گذشت
     از اون طرف مريدان و ياران شيخ كه حال و روز شيخ خود رو ميديدند و خيلي ناراحت بودند

    راهي كعبه شدند در اونجا يكي از شاگردان شيخ حال شيخ رو از بقيه ميپرسه و اونا بهش ميگن

    كه شيخ چه اوضاع و احوالي پيدا كرده
    شاگرد ناراحت ميشه و ميگه شما نبايد تو اين شرايط شيخ خودتون رو تنها ميذاشتيد

    شرم بر شما كه شيختون رو رها كرديد مريدان ميگن ما خواستيم بمونيم اما شيخ نذاشت و گفت به دنبال كار خودتون بريد .

    اون شاگرد خاص گفت :

    درسته كه از شيخ ناميد شديد اما از درگاه  حق نبايد ناميد شد

      گرچه از شیخ خویش کردید احتراز               از در حق ارچه می گردید باز 

    پس شاگردان به  دستور اون مريد خاص چهل شبانه روز به درگاه حق التماس كردند تا خدا دوباره شيخشون رو بهشون برگردونه بعد از چهل روز اون مريد خاص حضرت محمد مصطفي(ص) رو در حالت رويا و شهود ميبينه

    مصطفی را دید می‌آمد چو ماه
    در برافکنده دو گیسوی سیاه
    سایه‌ی حق آفتاب روی او
    صد جهان وقف یک سر موی او
    می‌خرامید و تبسم می‌نمود
    هرک می‌دیدش درو گم می‌نمود

    و به حضرت ميگه اي راهنماي عالميان به خاطر خدا شيخ ما رو از گمراهي نجات بخش


    اين داستان ادامه دارد ... 




    این مطلب تا کنون 13 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : دختر ,تمام ,قبول ,يكسال تمام ,
    به زهد خودت مغرور نشو که هر فضیلتی از لطف اوست(2)

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده